محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4184
تاريخ الطبرى ( فارسي )
داود گفت : « مگر نمىدانى كه تركان خر ندارند » اصبغ گفت : « ديروز به دست آوردهاند و نتوانستهاند به يك روز و دو روز آن را بخورند . » داود گفت : « دو سوار بفرستيم كه تكبير گويند » گويد : پس دو سوار فرستادند كه تكبير گفتند و اردو به پاسخ آنها تكبير گفت . پس سوى اردوگاهى رفتند كه بنه ها آنجا بود . مردم صغانيان و صغان خداه همراه ابراهيم بودند و ابراهيم بن عاصم زودتر بيامد . گويد : اسد از ختلان سوى كوه نمك رفت كه مىخواست از نهر بلخ بگذرد ، ابراهيم بن عاصم با اسيران و آنچه به دست آورده بود ، از نهر گذشته بود . وقتى اسد نزديك نهر رسيد خاقان سوى وى آمد كه هفده روزه از سويات راه پيموده بود . ابو تمام بن زحر و عبد الرحمن بن خنفر ، هر دوان ازدى ، به نزد اسد شدند و گفتند : « خداى امير را قرين صلاح بدارد در اين غزا در راه خدا تلاشى نكو كردى و غنيمت گرفتى و به سلامت باز آمدى از اين آب بگذر و آن را پشت سر نه » گويد : اسد بگفت تا گردن آنها را بكوفتند و از اردو برونشان كردند و آن روز را بماند و چون روز بعد رسيد ، حركت كرد . در نهر بيست و سه محل گدار بود كه كسان از آن عبور مىكردند . در يك جا چندان آب بود كه به دو طرف زين مىرسيد . مردم در آنجا رفتند ، دستور داد كه هر كس گوسفندى بر دارد ، خود او نيز گوسفندى برداشت . گويد : عثمان بن عبد الله به اسد گفت : « در اين وضع پر خطر كه هستى بردن گوسفند چه ضرور كه كسان را پراكنده اى و مشغول داشته اى و دشمن نزديك است ، اين گوسفند را كه خدايش لعنت كند بگذار و بگو كسان آماده شوند . » اسد گفت : « به خدا هر كه عبور كند و گوسفندى همراه نداشته باشد كه اين